رضا قليخان هدايت
842
مجمع الفصحاء ( فارسي )
شها به نظم سخن طبع من چنان سبك است * كه در مقابلهء آن بود گران آتش مراست آب لطافت مطيع آتش طبع * كه ديد آب بر او گشته مهربان آتش شده است لفظ مرا بنده بىخلاف گهر * شده است طبع مرا سخره بىگمان آتش هميشه تا كه فروزد به باغ و راغ بهار * ز برگ لاله و از شاخ ارغوان آتش بر اهل عالم فانى خدايگان بادى * چو بر طبايع عالم خدايگان آتش و له ايضا اى منور به تو نجوم جلال * وى مقرر به تو رسوم كمال بوستانيست صدر تو ز نعيم * و آسمانيست قدر تو ز جلال تيره پيش فضائل تو نجوم * خيره پيش شمايل تو شمال شرك را از تو منهدم اركان * ملك را از تو منتظم احوال همچو اسكندرى بيمن لقا * همچو پيغمبرى به حسن خصال بزمگاه تو منبع لذات * رزمگاه تو مجمع اهوال عالم رى بر دهات غبى * حاتم طى بر سخات عيال بر علمت محيط يك قطره * بر حلمت بسيط يك مثقال سيرت تو خزانهء الطاف * نعمت تو نشانهء آمال هست كردار بىرضات گناه * هست گناه بىثنات محال مدحت تست ارفع الطاعات * خدمت تست انفع الاعمال در مفاخر مسلمى چو جواب * بر اكابر مقدمى چو سؤال شد مزين به تو مقام و محل * شد مبين به تو حرام و حلال